متن های کوتاه و شعر
يک سار شروع به خواندن کرد، اما مرد نشنيد. مرد فرياد برآورد: خدايا با من حرف بزن! آذرخش در آسمان غريد، اما مرد اعتنايي نکرد. مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: پس تو کجايي؟ بگذار تو را ببينم! ستاره اي درخشيد، اما مرد نديد. مرد فرياد کشيد: خدايا به من معجزه اي نشان بده! کودکي متولد شد، اما مرد باز توجهي نکرد... مرد در نهايت يأس فرياد زد: خدايا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببينم... از تو خواهش مي کنم... پروانهاي روي دست مرد نشست، و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد. ما خدا را گم مي کنيم در حالي که او در کنار نفسهاي ما جريان دارد... خدا اغلب در شاديهاي ما سهيم نيست... تا به حال چند بار شاديهايمان را آرام و بي بهانه به او گفته ايم؟ تا بحال به او گفته ايم که چقدر خوشبختيم؟؟ که چقدر همه چيز خوب است؟ که او چه خوب هست؟؟ خيال ميکنيم تنها زمانيکه به خواسته خود رسيده ايم او ما را ديده و حس کرده است اما... گاهي بيپاسخ گذاشتن برخي خواسته هاي ما نشانگر لطف بي اندازه او به ماست... پدرش خوشحال شد و گفت : چیزی بخواه تا به تو بدهم. پسر که از پدر سابقه چنین لطفی را سراغ نداشت گفت : تا فردا به من مهلت بده تا بگویم . فردا به نزد پدر رفت و گفت که یک اسب می خواهد . پدر گفت : تو بنا بود که یک چیز از من بخواهی و آن مهلتی بود که خواستی و من به تو دادم. دیگر نباید چیز دیگری بخواهی . توی چند پست قبلیم نوشته هایی درباره گفتگوی ما با خدا و خدا با ما گذاشتم.این بار درباره شیطان مطلب گذاشتم که زحمت این نوشته رو دوست عزیزی برام کشیدن.از همین جا ازشون تشکر میکنم. نظر شما راجع به عشق و عاشقی چیه؟؟؟ منتظر جواب هاتون هستم. به جستجوی قلبم این پستو میذارم که یادتون بندازم اگه وبلاگ من خوبه و مورد پسند شما واقع میشه به من امتیاز بدین واسه وبلاگ برتر. راستی این پست ثابت می مونه و یک چیز دیگه: با توجه به ازدیاد آمار دوستان ِپیوند شده یا تبادل لینک کرده .بنده شرمنده ی عزیزانی می شوم که لطف کرده و لااقل هراز گاهی حالی می پرسند . من نیز ادای دین می کنم. و لی عده ای از این عزیزان فقط اسمی در کنار وبلاگ به عنوان پیونده ها یا لینک دوستان می خواهند. لذا از همه ی هم پیوندیان عزیزم که تمایل به ادامه ی پیوند ندارند .و روزی آمدند و گفتیم تبادل لینک کنیم . کردیم و دیگر بهایی به این ارزشمند قائل نشدند عرض می کنم. حقیر یک هفته به خودم فرصت میدهم تادر صورت تمایل اعلام کنند می خواهند به دوستی ادامه دهند یا هنوز به همان اسم بسنده می کنند. در غیر اینصورت حتی اگر یک سویه هم باشد. ویرایشی در لیست خواهم کرد . با پوزش ازعزیزان
جمع می کرد بهش گفتم:
کمک نمی خوای گفت : نه،گفتم: خسته میشی بذار کمکت
کنم دیگه........
گفت : نه خودم جمع می کنم. گفتم :حالا تیکه ها چی
هست؟ بد جوری شکسته شده معلوم نیست چیه؟؟؟
نگاه معنی داری کرد و گفت: قلبم این تیکه های قلب منه
که شکسته خودم باید جمعش
کنم بعدش گفت: می دونی چیه رفیق؟
آدمای این دوره زمونه دل داری بلد نیستند وقتی
می خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری تو
دستشون نگرفته میندازنش زمین و میشکوننش میخوام
تیکه هاشو بسپارم به دست صاحب اصلیش اون دلداری
خوب بلده میخوام بدم بهش،بلکه این قلب شکسته خوب
بشه آخه میدونی اون خودش گفته که قلب های شکسته
رو دوست داره،تیکه های شکسته ی قلب را جمع کرد و
یواش یواش ازم دور شد. و من توی این فکر چرا ما آدما دل
داری بلد نیستیم موندم دلم می خواست بهش بگم خوب
چرا دلت رو میسپاری دست هرکسی؟
انگار فهمید توی دلم چی گفتم و گفت:دلم رو به دست هر
کسی نسپردم اون برای من
هرکسی نبوداینارو گفت و رفت سمت دریا
سهم تنهاییهاش دریایی بود که رازدارش بود.......![]()
خدايا با من حرف بزن!![]()
![]()
در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود:
غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ...
هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد.
بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند و بعضی پارهای از روحشان را.
بعضیها ایمانشان را میدادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان میخندید و دهانش بوی گند جهنم میداد.
حالم را به هم میزد. دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند.
موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسی ندارم،فقط گوشهای بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا میكنم. نه قیل و قال میكنم و نه كسی را مجبور میكنم چیزی از من بخرد.
میبینی!
آدمها خودشان دور من جمع شدهاند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت:
البته تو با اینها فرق میكنی.
تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات میدهد.
اینها سادهاند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب میخورند.
از شیطان بدم میآمد.
اما حرفهایش شیرین بود.
گذاشتم كه حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبهای عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یك بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.
توی آن جز غرور چیزی نبود.
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود!
فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جا گذاشتهام.
تمام راه را دویدم.
تمام راه لعنتش كردم.
تمام راه خدا خدا كردم.
میخواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغیاش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، اما شیطان نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه كردم.
اشكهایم كه تمام شد،بلند شدم.
بلند شدم تا بیدلیام را با خود ببرم كه صدایی شنیدم،
صدای قلبم را.
و همانجا بیاختیار به سجده افتادم و به شكرانه قلبی كه پیدا شده بود زمین را بوسیدم.
![]()
استاد دفتر را دید و گفت:
این رویاست...
گفتم استاد!!
تو از عشق چه میدانی؟!
گفت : در عالم عشق ، عاشق همیشه تنهاست...!
![]()
قلبی که ضربان جدایی می زد
کویر را
کوه و دشت را
جنگل و دریا را
گشتم و دیدم و دیدم
در این گشتن
در این دیدن
صبر را
استقامت را
زیبایی و دوست داشتن را
عشق را یافتم
استقامت را در صلابت کوه
زیبایی را
در گوشه و کنار دشت
دوست داشتن را در فضای سبز جنگل
صبر را در دریای آبی بی کران
ضربان عشق را
در شب پر ستاره کویر یافتم
ای کاش
ای کاش قلب توهم که ضربان جدایی می زند
باور کند
فردای دوست داشتن را .....
![]()
که روشنی همیشه بشارت بخش
و پرواز همیشه هم رهایی بخش نیست ؟
که باید ساعت ها فقط بنشست تا رهایی آموخت ؟
آری آزادی همیشه رهایی بخش نیست
اسارت را بیاموز آن زمان که در اوج تمنایی !
بیاموز زیبایی هم صحبتی با دیوار را
همدلی با سایه را
بیاموز که آفتاب همیشه هم نوید بخش نیست
بیاموز تا نو شوی
از نو بیافرینی
از بند واژه ها به در ایی
و جهانی دگر آفرینی
بیاموز که دیگر امید حرفی برای گفتن ندارد
بیاموز تغییر را
تحول را
اما از بن و ریشه تغییر ده !
بیاموز که زلالی را نه فقط در آب های زلال
بلکه در گل آلودی مرداب ها هم می توانی بیابی
بیاموز که وفا همیشه هم وفا نمی آموزد
از بی وفایی وفا بیاموز!
از بی ثمری ثمر
از خشم مهربانی
از نفرت عشق
از مرگ زندگی
بیاموز که آموختن مرز ندارد
و بی مرزی آموزش رایگان طبیعت است !![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


